نکات زندگی
41. فراوان لبخند بزن . هزینه ای ندارد و ارزشش قابل تصور نیست .
42. ابزار ارزان قیمت نخر . ابزار کارت را از بهترین نوعش انتخاب کن .
43. ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن .
44. هرگز امید را از کسی سلب نکن ، شاید این تنها ترین چیزی باشد که دارد .
45. همیشه تمیز و آراسته باش .
صدا
کدوم غزل کدوم قصیده یی تو که پیش تو ترانه هام حقیره
هوای تو ، هوای تو چه تازه س آدم می خواد تو این هوا بمیره
ترانه هام نجیب و عاشقانه س تمام خوندنم فقط بهانه س
بهانه یی برای با تو بودن بمون که موندنت چه مومنانه س
تو از کدوم ستاره بر می گردی
که دب اکبر این چنین سیاهه
تو از کدوم قبیله و تباری
که از تو دور شدن یه جور گناهه
صدای تو به وسعت زمینه صدای تو صدای آخرینه
تو با ردایی از گیاه و شبنم بیا که آرزوم فقط همینه
صدای من هر چی که هس ، دروغ نیس
صدای من پر از هوای گریه س
صدای من صدای از تو مردن
صدای من فقط برای گریه س
تو مثل مثنوی همیشه خوبی به شعر من یه اسم تازه دادی
صدای من صدای التماسه تو از سر ترانه هام زیادی

عقاب
مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت . عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و
با آن ها بزرگ شد . در تمام زندگیش ، او همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کردند . برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را می کند و گاهی با دست و پا زدن بسیار کمی در هوا پرواز می کرد . سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شد .
روزی پرنده ی با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید که با شکوه تمام با یک حرکت جزیی بال های طلاییش بر خلاف جریان شدید باد پرواز می کرد . عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید : این کیست ؟
همسا یه اش پاسخ داد : این یک عقاب است . سلطان پرندگان . او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم .
عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد . زیرا فکر می کرد یک مرغ است .

نکات زندگی
36. عادت کن چنان در حق کسان خوبی کنی ، که هرگز نفهمند تو بودی .
37. از کارت اعتباری برای سهولت کار استفاده کن نه برای ایجاد اعتبار .
38. همیشه چیزی زیبا پیش رو داشته باش حتی اگر یک شاخه گل مینا در یک لیوان آب باشد .
39. در زمان حیات وصیتنامه بنویس .
40. گوش کردن را یاد بگیر . فرصت ها گاه با صدای بسیار آهسته در می زنند .هميشه غايب
یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم یک نفر میاد که من تشنه ی بوییدنشم
خالیه سفره مون و پر از شقایق میکنه واسه موج هایه سیاه دست ها رو قایق میکنه
مثله یک معجزه اسمش تو کتاب ها اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
همیشه غایب من ، زخم ها رو مرهم می ذاره همیشه غایب من ، گریه هام و دوست نداره
نکنه یه وقت نیاد ، صداش به دادم نرسه آینه ها سیاه بشه ، کور بشه چشم ستاره
مثله یک معجزه اسمش تو کتاب ها اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
زخم این حنجره ی خسته ، همیشه غایبه کلید صندوق در بسته ، همیشه غایبه
نعره ی اسب سپید قصه ی مادر بزرگ بهترین شعرهای سر بسته ، همیشه غایبه
مثله یک معجزه اسمش تو کتاب ها اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
شاید این همیشه غایب تو باشی تو اگه اومدنی نیستی بگو
اگه ما رو خواستنی نیستی بگو اگه ما رو خواستنی نیستی بگو

قدرت کلمات
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند . که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها دور گودال جمع شدند و وقتی دیدند گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست و شما خواهید مرد. دو قورباغه این حرف ها را نا دیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بیایند . اما قورباغه های دیگر دائماً به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد . بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت . او بی درنگ به عمق گودال پرتاب شد و مرد . اما قورباغه دیگر با حد اکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار . اما او با توان بیشتری تلاش کرد و سر انجام از گودال خارج شد . وقتی از گودال بیرون آمد ، بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرف های ما را نشنیدی ؟
معلوم شد که قورباغه نا شنواست . در واقع او تمام این مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند !!!

نکات زندگی
31. هر گز تسلیم نشو ، هر روز معجزه تازه ای اتفاق می افتد .
32. نگذار بد خلق شوی و شادی هایت را به فردا نینداز .
33. در امور خیریه با وقت و پولت سخاوتمندانه کمک کن .
34. هرگز اجازه نده کسی تو را افتان و خیزان ببیند .
35. به افکار بزرگ فکر کن اما از شادی های کوچک لذت ببر .
بهترين
امشب که من به خواب تو رسیدم دستی براین مخمل شب کشیدم
همین که از ستاره ها سر رفتم از نو تو را دوباره آفریدم
ای خوب من از خود شدم چه بی خود
این عاشق تو بهترین خود شد
زیبا شدم زیبا تر از بو سیدن ساده شدم ساده مثل شکفتن
در اوج تو بر موج تو نشستم دریا شدم دریایی از تو تا من
ای خوب من از خود شدم چه بی خود
این عاشق تو بهترین خود شد
ای سایه ی گسترده ی سخاوت ای دست تو تعریف این رفاقت
با تو همه ثانیه ها مال ما چون گم شدن در خواب خوب ساعت
ای خوب من از خود شدم چه بی خود
این عاشق تو بهترین خود شد

فقر
روزی یک مرد ثروتمند ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آنها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرتمان چه بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !
پدر پرسید : آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد : فکر می کنم .
پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا . ما در حیا ط مان فانوس های تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعاْ چقدر فقیر هستیم !

پيشنهاد
سلام به همه شما دوستای خوبم که همیشه با سر زدن به من و نظر دادن من را یاری کردید. امیدوارم بتونم خوبی های شما را جبران کنم . یه پیشنهاد کوچولو می دم بعد مطالب جدیدمو مینویسم.بچه ها اگه وقت داشتید به این وب هم سر بزنید.
www.the-missing-piece.blogfa.com
اینم وبه خودمه ولی از نظر موضوعی کاملاْ متفاوته.ممنونم از لطفتون. 